خشکسالی سوم؛ خشکسالی برابری انسانی

تاریخ را که بخوانی می‌بینی همیشه بدتر از این هم بوده، در ایران و در همین تهران، وقتی با طای دسته‌دار می‌نوشتندش و عکس‌ها سیاه و سفید بوده، دو بار که هر بار ماه‌های طولانی و تمام‌نشدنی بوده قحطی آمده. هر دوبار هم در پی خشکسالی. بد حادثه این خشکسالی می‌خورد به جنگ جهانی و آب و خون به هم پیوند می‌خورد. به سبب همین خشکسالی‌ها و قحطی‌ها در ایران، یک بار در ۱۲۴۹ تا ۱۲۵۰ ده درصد جمعیت و یک بار هم ۲۵ تا ۴۰ درصد جمعیت در ۱۲۹۶ تا ۱۲۹۸ از دست می‌روند. مردم - بر خلاف تصور رایج - به جان هم افتاده‌اند و گوشت مردار و گوشت خر خورده‌اند که زنده بمانند. بر طبق گزارش‌ها مردم با سگ‌های گرسنه بر سر لاشه دعوا می‌کرده‌اند. اما تاریخ کار خودش را می‌کند؛ سرد و بی‌رحم می‌گذرد.

دعوای ما اما همیشه دعوا بر سر قدرت و قدرت سیاسی بوده در طول تاریخ. فرهنگ و جامعه را گویی همیشه به حال خود رها کرده‌ایم. انگار مسوول جامعه و فرهنگ اصحاب سیاست هستند و ما مسوول اینکه کی افسار سیاست و قدرت را به دست بگیرد.

تاریخ به ما درس می‌دهد که اگر روی فرهنگ و زیرساخت‌های اجتماعی کار نکنیم، اگر روی رضایت فردی و اهمیت لذت موفقیت کار گروهی کار نکنیم، اگر بر برابری اجتماعی متمرکز نشویم، اگر فرهنگ برتری فردی و کلاهت را سفت بچسب تا باد نبرد را نقد نکنیم، اگر روی کرامت انسانی کار نکنیم، خشکسالی سوم - که دور باد - باز همان آش است و همان کاسه. 

خشکسالی حتما منجر به قحطی نخواهد شد اگر تدبیر و درایت در کار باشد - که موضوع این جملات نیست و حتما باید به آن و روش‌های آن پرداخت و روش‌های جاری را نقد کرد - اما آیا بحران آب، و اثرات و نمودهای آن - زنگ هشدار بحران گسست اجتماعی نیست؟

حتما باز دوستانی این قلم را نقد می‌کنند که مسوولیت را از دوش حاکمیت و دولت برمی‌داری و می‌اندازی روی دوش مردم، در نتیجه پشت پرده دست همه‌تان در یک کاسه است.

پاسخ من اما همین منطق ساده و عوامانه‌ی من است؛ در خشکسالی، در گرانی، در آشوب، در بیکاری، در هر چیزی که فکرش را بکنید من و شما، یعنی ما مردم، در خیابان در کنار هم هستیم. ما باید بلد باشیم با هم کنار بیاییم و با هم تعامل کنیم. باید بلد باشیم شادی و درد همدیگر را درک کنیم. آنجا که شعارهای سیاسی سیاستمداران حتا به گوش ما دیگر نمی‌رسد. جایی که خواهیم دید فرهنگ و انسجام اجتماعی ما را نجات خواهد داد، نه شعارهای سیاسی و تلاش‌های بزک‌شده ناکارآمد.

وگرنه تاریخ به ما نشان می‌دهد سر هر بزنگاه آدم‌ها با این منطق که حق ما را دیگران خورده‌اند چشم‌ها را بسته‌اند از روی حق و حقوق دیگران و از روی دیگران گذشته‌اند. اموال و املاک را تصاحب کرده‌اند و آنجا که قحطی بوده به جان هم افتاده‌اند.

ما باید مراقب خشکسالی کرامت انسانی و برابری فردی باشیم تا در خشکسالی - که دور باد - در کنار هم بمانیم و برای زندگی تلاش کنیم نه برای زنده ماندن.

/ 0 نظر / 43 بازدید